مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

173

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

پس در اين قسم دوم كه گفتيم ، سؤال در ميانه نباشد ، مراد از آن سؤال قال است ؛ و بىطلب سؤال حال و استعداد ، رسيدن به مقصود ، محال است و اگر بر سؤال حال مثالى طلبى ، در شاهد گوييم : مانند ايستادن فقير برابر غنىّ ، از براى آن چيزى كه او را است از متاع دنيوى . يا مانند حاضر شدن گربهء خموش بر سر سفره‌اى . بلكه آنچه لسان حال خواهد ، لسان قال نتواند خواست . در اخبار منقول است كه : درويشى به توكّل قدم در راه باديه بىزاد « 56 » و راحله بنهاد . و در رفتن و آمدن از كسى هيچ نطلبيد . و حال آن بود كه : در اين سفر خرقهء هزار ميخى پوشيده بود . در وقت مراجعت به خدمت سلطان سالكان راه تجريد شيخ ابو يزيد رسيد ؛ و حال توكّل خود به حضرت شيخ عرضه كرد شيخ - قدّس سرّه - فرمود كه : درويش ! در طريق ما توكّل از صاحب چنين خرقه درست نيايد . از بهر آنكه : تو يك زبان از سؤال در كام كشيده ، امّا خرقهء تو هزار زبان خواست بر گشاده است . و لسان الحال أفصح من لسان القال . و اگر از اين روشن‌تر طلبى ، در خود نگر في حالتى الجوع و العطش ، كه : حالت جوع خواهندهء شبع است . و حالت عطش خواهان رىّ . و اگر بر سؤال استعداد « 57 » مثالى جويى ، گوييم كه : در سؤالات اسماء الهى تأمّل كن ؛ كه الخالق و الرّازق و اللّطيف و القهار و غيره ، هر يكى به زبان استعداد خود مر آن چيزى را كه مقتضيات ايشان است از حق تعالى درخواست مىكنند كه : « كمالاتى كه ما را داده‌اى ، از بطون به ظهور رسان » . خالق مىطلبد كه : « مخلوقى پيدا كن » و رازق مىگويد : « مرزوق به من رسان ، تا كمال من كه آن خالقيّت و رازقيّت است در وى بظهور رسد » .

--> ( 56 ) - ن : در راه باديهء كعبه بىزاد ( ش ) . ( 57 ) - ن : فى حالت الجوع و العطش ( ش - ت ) . ن : بر سؤال استعدادات مثالى جوئى ( ك - ت ) .